خاطره روز اول درسی

خرید بک لینک
امروز روز دوم از ورود ب دانشگام بود ک فقط یه کلاس 8_10 داشتیم

و من باید تا ساعت 12 منتظر اتوبوس میموندم دیگ از بگم صب ساعت 5:30 بیدارشدم تا اومدم برم 6:15 شد ک دیگ تو اتوبوس جای نشستن نبود من روی ی جارپایه نشستم خیلی خنده دار بود

ساعت 7:30 رسیدم دانشکدمون گفتم شاید تنها باشم ولی 3 تا دختر قبل از من اومده بودن

کلاس بیوشیمی داشتیم ینی من عاشقشم هم درسش هم استادش

استادش خیلی مهربونو ارومه

تا استادمونو دیدم استرسم خیلی خیلی کم شد

بعد از تموم شدن کلاس کیمیا گفت بزیم تریا ی چایی بزنیم مهمون من

منم قبول کردم بعدش ک خوردیم کیمیا رفت و من تنها موندم دیگ خلاصه از اینور ب اونور همه جا رو گشتم خیلی خوش گذشت خخخخ

اخر بار رفتم کتابخونه تا جزومو کامل کنم بعد ک از کتابخونه میخواستم بیام بیرون ی پسره با عجله درو هل داد ک بیاد تو ک اگ ی سانت اونورتر بودم بینیم شکسته بود ولی ب دستم بد ضربه ای خورد خلاصه تا اومد دیدم ی پسر کاملن با تمام ویژگی های رمانی جلومه بعدش گف اخ ببخشید

منم ی لبخند تحقیر امیز انداختم بشو هیجی نگفتم زود اومدم بیرون

انقد از حرکتم خوشم اومد خخخ

بعدم دیگ اومدم تو ایستگاهو و رفتم ب خانه

الانم در خدمت شما

Coffeedeltangi...

ما را در سایت Coffeedeltangi دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره,درسی, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 14:57

صفحه بندی